تبلیغات
طراوت
..:: طراوت ::..
 طراوت آماده تبادل لینک با شما دوستان عزیز میباشد
دستگیری...

دستگیری سه کودک عاشق پیشه

 

1387/10/19

 

 

 

 

پلیس آلمان، سه کودک عاشق پیشه را که قصد سفر به آفریقا داشتند بازداشت کرد.

 به گزارش شبکه پنج تلویزیون فرانسه، سه کودک پنج، شش و هفت ساله آلمانی که از خانه فرار کرده بودند و قصد سفر به آفریقا را داشتند، در ایستگاه راه آهن بازداشت شدند.

این کودکان قصد داشتند با استفاده از قطار خود را به فرودگاه بین المللی رسانده و از آنجا راهی آفریقا شوند که پلیس آنها را پیش از سوار شدن به قطار بازداشت کرد.

دو نفر از این کودکان در نظر داشتند به محض ورود به آفریقا ، ازدواج کنند.
نوشته شده توسط باران در دوشنبه 23 دی 1387 و ساعت 03:45 ب.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


قبر صدام به زیارتگاه تبدیل شده است

قبر صدام به زیارتگاه تبدیل شده است

 

 

 

صدام حسین برای ما ایرانیها شخصیتی آشناست. هشت سال جنگی كه بر ما تحمیل شد و صدها هزار شهید، مجروح و مفقود ایرانی او را در بین ما به شخصیتی منفور تبدیل كرده است.

بعد از اعدام صدام، چند بار قبر وی مورد حمله قرار گرفت. و اكنون در هنگامه ای كه مردم عراق از دست وی راحت شده اند، به دلیل عدم وجود امنیت در عراق تحت حاكمیت آمریكا، قبر وی به زیارتگاه تبدیل شده است.

عكسهایی از زیارتگاه صدام را در زیر می بینید

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط باران در یکشنبه 22 دی 1387 و ساعت 03:54 ب.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


عشقولانه...

نوشته شده توسط باران در شنبه 7 دی 1387 و ساعت 04:33 ب.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


پنجره...

 

پنجره ها رو وا کنین که عشقم از سفر میاد

برای غربت شبم مژده ای از سحر میاد

صدای پاشو می شنوم تو کوچه ها قدم زنون

پر می کشه دلم براش به سوی ماه تو آسمون

آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین

بگین بیاد از این سفر تو این شب ستاره چین

پنجره ها رو وا کنین گل بریزین سبد سبد

میاد که پیشم بمونه گفته نمی ره تا ابد

ستاره ها بهش بگین جدایی و سفر بسه

بگین به این شکسته دل یه عمره دلواپسه

نوشته شده توسط باران در شنبه 7 دی 1387 و ساعت 04:31 ب.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


چشم انتظار...

نوشته شده توسط باران در شنبه 7 دی 1387 و ساعت 04:27 ب.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


وست دارم...

 

دلم می خواد از تو بگم
واسه تو بگم
از تو تك ستاره زندگیم
از تو گل سرخ و نازی كه شكفتی و عطرت فضای زندگیم رو معطر كرد
مثل یه بذرِ كوچیك تو وجودم جوونه زدی
و مثل یه نهالِ زندگیمو سبز كردی
سبزِ سبز مثل یه سبزه زار
صدای خنده هات رو كه با سخاوت تقدیمم می كنی
تمام ناراحتی رو از دلم می تكونه
وقتی می گی دوستم داری دیگه از خدا هیچی نمی خوام
وقتی سرمو رو سینه ت می ذارم با صدایِ قلبت آروم می شم
آرومِ آروم
می خوام سنگ صبورت باشم
واسه وقتهای دلتنگی
می خوام كه دردت، رنجت، تبت همش و به جون بخرم
نازنازكم نگاهت منو سر مست میكنه
و مروارید اشكت دلم رو غمگین
عزیزِ دل می دونی چقدر دوستت دارم
اونقدر كه می خوام هر چی دارم پیش كشت كنم
اونقدر كه می خوام
دنیا رو واست كف دستم بگیرم و واسه یه نگاهت قربونی كنم
تو همه چیز و با خودت آوردی
عشق و محبت و حرارت و گرمی
تو امید رو با خودت آوردی
تقدس عشقِ تو با هیچ عشقی قابل قیاس نیست
گل من تو همه چیز رو با خودت آوردی
دوستت دارم

 

نوشته شده توسط باران در شنبه 7 دی 1387 و ساعت 04:14 ب.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


عشق یعنی...
 
عشق یعنی : دفتر تلفن محرمانه نداشته باشی

عشق یعنی : مجبور نباشی تنهایی غذا بخوری

عشق یعنی :رازی بین من و تو

عشق یعنی : آرزوهاتونو به هم دیگه بگین

عشق یعنی : یه کیک خونگی برای روز تولدش

عشق یعنی : به هزار زبون بهش بگی دوستش داری

عشق یعنی : کسی که دلتو ببره

عشق یعنی : بعضی وقتها اشک زیاد ریختن

عشق یعنی : همین کنار هم بودن

عشق یعنی : همون نیرویی که توی فضا می چرخه

عشق یعنی:احساس فوق العاده ای که همه جادوروبرت هست

عشق یعنی : آدم احساس کنه زمین زیر پاش نیست


عشق یعنی : ضربه فنی شدن


عشق یعنی : کاری کنی که به جز عشق تو هیچی نبینه


عشق یعنی : این فکر که چقدر خوبه که اون تو رو بخواد


عشق یعنی : قشنگ ترین لباساتو براش بپوشی


عشق یعنی : ترانه که تو رو به یاد اون می ندازه


عشق یعنی : بزاری از خودش تعریف کنه

عشق یعنی : منتظر تلفنش باشی

عشق یعنی : بدونی واسه تولدش چه هدیه ای دوست داره

عشق یعنی : دیدن خوشحالیش


عشق یعنی : با نگاهت اونو به خودت جذب کنی

عشق یعنی : غرورش رو جریحه دار نکنی

عشق یعنی : سلیقه شو مسخره نکنی


عشق یعنی : فکر نکنی مجبوره تا ابد با تو بمونه


عشق یعنی : وقتی دیدنش کافیه تا تو رو از خود بی خود کنی


عشق یعنی : لباسی رو که برات خریده بپوشی


عشق یعنی : زیر نور مهتاب براش شعر بخونی


عشق یعنی : وقتی خوابه تماشاش کنی


عشق یعنی : بدون اون انگار توی بیابونه سر گردونی


عشق یعنی : دلشو نشکنی


عشق یعنی : وقتی اونو می بینی داغ کنی


عشق یعنی : واسش آوازه عاشقانه بخونی

عشق یعنی :مرتب ببریش بیرون

عشق یعنی : بهش بگی که بدون آرایشم قشنگه


عشق یعنی : نقطه ضعفاشو بشناسی


عشق یعنی : ستاره ی محبوبش باشی
نوشته شده توسط باران در پنجشنبه 25 مهر 1387 و ساعت 01:40 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


یک پنجره ...
 
یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــ ــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــ ــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــ گ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــد

و می شود از آنجــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ـــــــ ـ*ـ*ـ*ـ*ـــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــت

*ــــــــــــــــــــــــ?? �ــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ـــــــــــــــــــ?? �ــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــ?? �ـــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ـــــــــــــــــــــ?? �ــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــ?? � *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ـــــــــــــــــــــ?? �ــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــ?? �*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــ?? �ـــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــ?? �ــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*
هزار تا رگ دارم و هزار تا رفیق ... اما تو شاه رگی و تک رفیق
نوشته شده توسط باران در پنجشنبه 25 مهر 1387 و ساعت 01:37 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


بغض...

 

نه بغضی گلویم را گرفته بود ... نه دلم شكسته بود ...


نه حتی قطره ای اشک در چشمم حلقه زده بود ...


هرگز به زانو در نیامدم كه به پایش بیفتم ...


هر چند ، او روبرویم نشسته بود ...


بی آنكه مرا ببیند !!! و فقط نگاهش ازمن عبور میكرد ...


كاش آنقدر شفاف نبودم ... آن وقت شاید مرا ، خودم را هم می دید ...


كم كم بغضی راه گلویم را می بندد ... باید برای دیده شدن كاری كرد ...


شیشه را فقط با آلودگی اش ، با لكه هایش می توان دید !!!


پس باید دامن شفافم را به قطره های اشک آلوده كنم ...


كار سختی نیست ... كافی است نگاهش كنم ...


دامنم لكه دار خواهد شد !!! اما هنوز در روبرویم نشسته است ...


بی آنكه مرا ببیند یا قطره های نشسته بر گونه های خشكم را !!!


برای دیده شدن شیشه فقط یک راه هست ...


راهی كه همه همیشه از آن می گریزند : باید شكست تا دیده شد !!!


پس با كمال میل شكسته می شوم ... و به پایش می افتم ...


حالا هم بغض گلویم را گرفته ... هم گریه كرده ام ...

 

هم شكسته ام ... هم به پایش افتاده ام ...


اما هنوز در برابر من نشسته است !!!


بی آنكه مرا ببیند یا خرده شیشه های افتاده به پایش را !!!

نوشته شده توسط باران در پنجشنبه 25 مهر 1387 و ساعت 01:20 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


درد دل...

 

کاش همیشه بخندی وقتی ترا می بینم که آنطرف خیابان به انتظار من

 

تمام گرمای تابستان را به جان خــریدی بخندی و بگویی که هنوز هم دوست داری

 

 برایت نامه های عاشقانه بی جواب بنویسم ، بخندی  و بگویی هنــــــوز هم منتظر روزی هستی

 

 که تمام دنیا را با پاهای پیاده بدویم ، بخندی وبگویی چشم به لحظه ای دوخته ای کـــــه در

 

 خنک ترین سایه  بنشینیم و تو جواب تمام نامه هایم را به تمنای لبخندی و تمنای نگاهی

 

 بلند بلند فریاد بزنــــی . دوستی ات رسد به بلندای آسمان وقتی میخندی وصدایت ابرها را به

 

 تکاپوی باران برساند وقتی دعا می خوانی ، وقتی صدایت به آسمان می رسد نام مرا هم بلند بخوان

 

 تا قلب مهربانترین فرشته خداوند بلرزد وبرای تمام رویاهای کودکانه ام دست به دامان خداوند شود .

 

کاش همیشه بخندی وقتی اشکهای سرازیر مرا می بینی وتو با صدای گرفته ای می پرسی ...

 

آرزو داری گــریه می کنی و من در میان هق هق هایم می گویم ... دلم برای مادرم تنگ شده است

 

 و تو با شتاب به سوی مــــــادرت میدوی وبرایش کاسه ای آب می بری .

 

 

 

 

نوشته شده توسط باران در پنجشنبه 25 مهر 1387 و ساعت 01:11 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


مرگ عشقم...

 

کاش می دانستی که من چگونه تک تک لحظه هایم را با یاد تو سر میکردم ،

 

 شاید میدانستی اما نخواستی حتی لحظه ای از یادت را با یادم سر کنی

 

 و این همان لحظه مرگ عشقم در وجودت بود ،

 

 وقتی که مرا به یک نگاه و یک لبخند غریبه ای فروختی و باختی .

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط باران در پنجشنبه 25 مهر 1387 و ساعت 01:07 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


تنهایی...

 

وقتی که اشکهایم در سکوت خلوت شب زیر نور مهتاب همراه با

 

 نسیم همسفر می شد میدانستم تو در پی عشق دیگری بودی .

 

 

نوشته شده توسط باران در پنجشنبه 25 مهر 1387 و ساعت 01:02 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


سکوت می کنم و ...

سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری است که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است

 تمام روز ، اگر بی تفاوتم ؛ اما شبم قرین شکنجه ، دچار بیداری است رها کن

 آنچه شنیدی و دیده ای ، هر چیز به جز من و تو و عشق من و تو ، تکراری است مرا ببخش !

 بدی کرده ام به تو، گاهی کمال عشق ، جنون است ودیگرآزاری است

مرا ببخش اگر لحظه هایم آبی نیست ببخش اگر نفسم ، سرد و زرد و زنگاری است بهشت من !

 به نسیم تبسمی دریاب جهان- جهنم ما را ، که غرق بیزاری است .

نوشته شده توسط باران در پنجشنبه 25 مهر 1387 و ساعت 12:55 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


خدایا...

خدایا !

تو بزرگی ، اما در هر آن چه کوچک است و خرد و حقیر نیز جا گرفته ای

زیبایی تویی ، شکوه نیز .

تو هیچ جا نبودی و نیستی و با این همه ،

همه جا را با عطر گیسوان خود آغشته ای .

در حضور تو ، ساعت زمان خوابیده است ، یقین .

هیچ چیز مثل تو نیست و با وجود این ، به همه می مانی تو .

صدای گام های برفی ات در خانه دلم پیچیده است .

آرام می ایی ، نرم می باری .

روزی هوای دیدن خود را داشتم ، به آیینه که نگاه کردم

تو را دیدم ، آنسوی آیینه و خندیدم .

بگو ! آیا تو بودی که نگاهم می کردی ، یا من بودم که نگاهت می کردم ؟

نمی دانم اما می دانم که می دانی .

آه ،

پرسش کودکانه من ،

بر لبان تو ، خنده راه شیری کهکشان را نشانده است !

نوشته شده توسط باران در پنجشنبه 25 مهر 1387 و ساعت 12:45 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


به او بگو...

 

روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو :

من خوب می شناختمش ، نامت چو آوازی همیشه بر لب او بود . حتی زمان مرگ آن

 لحظه های پر ز درد و غم و غروب آن بیقرار عشق چشم انتظار دیدن رویت نشسته بود .

 روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

 شب در میان تاریکی در نور ماهتاب هر روز در درخشش خورشید تابناک

 هر لحظه در برابر آیینه ی زمان آن پسر سکوت ؛ در انتظار دیدن رویت نشسته بود .

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

 جز تو دلش را به هیچ کس امانت نداد .

نوشته شده توسط باران در پنجشنبه 25 مهر 1387 و ساعت 12:39 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


All Rights Reserved 2006-2007 © http://www.taravat.mihanblog.com
Admin = BaraneEshgh & Ashkan Wanted