..:: طراوت ::..
 طراوت آماده تبادل لینک با شما دوستان عزیز میباشد
عشق یعنی...
 
عشق یعنی : دفتر تلفن محرمانه نداشته باشی

عشق یعنی : مجبور نباشی تنهایی غذا بخوری

عشق یعنی :رازی بین من و تو

عشق یعنی : آرزوهاتونو به هم دیگه بگین

عشق یعنی : یه کیک خونگی برای روز تولدش

عشق یعنی : به هزار زبون بهش بگی دوستش داری

عشق یعنی : کسی که دلتو ببره

عشق یعنی : بعضی وقتها اشک زیاد ریختن

عشق یعنی : همین کنار هم بودن

عشق یعنی : همون نیرویی که توی فضا می چرخه

عشق یعنی:احساس فوق العاده ای که همه جادوروبرت هست

عشق یعنی : آدم احساس کنه زمین زیر پاش نیست


عشق یعنی : ضربه فنی شدن


عشق یعنی : کاری کنی که به جز عشق تو هیچی نبینه


عشق یعنی : این فکر که چقدر خوبه که اون تو رو بخواد


عشق یعنی : قشنگ ترین لباساتو براش بپوشی


عشق یعنی : ترانه که تو رو به یاد اون می ندازه


عشق یعنی : بزاری از خودش تعریف کنه

عشق یعنی : منتظر تلفنش باشی

عشق یعنی : بدونی واسه تولدش چه هدیه ای دوست داره

عشق یعنی : دیدن خوشحالیش


عشق یعنی : با نگاهت اونو به خودت جذب کنی

عشق یعنی : غرورش رو جریحه دار نکنی

عشق یعنی : سلیقه شو مسخره نکنی


عشق یعنی : فکر نکنی مجبوره تا ابد با تو بمونه


عشق یعنی : وقتی دیدنش کافیه تا تو رو از خود بی خود کنی


عشق یعنی : لباسی رو که برات خریده بپوشی


عشق یعنی : زیر نور مهتاب براش شعر بخونی


عشق یعنی : وقتی خوابه تماشاش کنی


عشق یعنی : بدون اون انگار توی بیابونه سر گردونی


عشق یعنی : دلشو نشکنی


عشق یعنی : وقتی اونو می بینی داغ کنی


عشق یعنی : واسش آوازه عاشقانه بخونی

عشق یعنی :مرتب ببریش بیرون

عشق یعنی : بهش بگی که بدون آرایشم قشنگه


عشق یعنی : نقطه ضعفاشو بشناسی


عشق یعنی : ستاره ی محبوبش باشی
نوشته شده توسط باران در پنجشنبه 25 مهر 1387 و ساعت 01:40 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


یک پنجره ...
 
یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــ ــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــ ــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــ گ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــد

و می شود از آنجــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ـــــــ ـ*ـ*ـ*ـ*ـــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــت

*ــــــــــــــــــــــــ?? �ــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ـــــــــــــــــــ?? �ــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــ?? �ـــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ـــــــــــــــــــــ?? �ــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــ?? � *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ـــــــــــــــــــــ?? �ــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــ?? �*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــ?? �ـــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــ?? �ــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*
هزار تا رگ دارم و هزار تا رفیق ... اما تو شاه رگی و تک رفیق
نوشته شده توسط باران در پنجشنبه 25 مهر 1387 و ساعت 01:37 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


بغض...

 

نه بغضی گلویم را گرفته بود ... نه دلم شكسته بود ...


نه حتی قطره ای اشک در چشمم حلقه زده بود ...


هرگز به زانو در نیامدم كه به پایش بیفتم ...


هر چند ، او روبرویم نشسته بود ...


بی آنكه مرا ببیند !!! و فقط نگاهش ازمن عبور میكرد ...


كاش آنقدر شفاف نبودم ... آن وقت شاید مرا ، خودم را هم می دید ...


كم كم بغضی راه گلویم را می بندد ... باید برای دیده شدن كاری كرد ...


شیشه را فقط با آلودگی اش ، با لكه هایش می توان دید !!!


پس باید دامن شفافم را به قطره های اشک آلوده كنم ...


كار سختی نیست ... كافی است نگاهش كنم ...


دامنم لكه دار خواهد شد !!! اما هنوز در روبرویم نشسته است ...


بی آنكه مرا ببیند یا قطره های نشسته بر گونه های خشكم را !!!


برای دیده شدن شیشه فقط یک راه هست ...


راهی كه همه همیشه از آن می گریزند : باید شكست تا دیده شد !!!


پس با كمال میل شكسته می شوم ... و به پایش می افتم ...


حالا هم بغض گلویم را گرفته ... هم گریه كرده ام ...

 

هم شكسته ام ... هم به پایش افتاده ام ...


اما هنوز در برابر من نشسته است !!!


بی آنكه مرا ببیند یا خرده شیشه های افتاده به پایش را !!!

نوشته شده توسط باران در پنجشنبه 25 مهر 1387 و ساعت 01:20 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


درد دل...

 

کاش همیشه بخندی وقتی ترا می بینم که آنطرف خیابان به انتظار من

 

تمام گرمای تابستان را به جان خــریدی بخندی و بگویی که هنوز هم دوست داری

 

 برایت نامه های عاشقانه بی جواب بنویسم ، بخندی  و بگویی هنــــــوز هم منتظر روزی هستی

 

 که تمام دنیا را با پاهای پیاده بدویم ، بخندی وبگویی چشم به لحظه ای دوخته ای کـــــه در

 

 خنک ترین سایه  بنشینیم و تو جواب تمام نامه هایم را به تمنای لبخندی و تمنای نگاهی

 

 بلند بلند فریاد بزنــــی . دوستی ات رسد به بلندای آسمان وقتی میخندی وصدایت ابرها را به

 

 تکاپوی باران برساند وقتی دعا می خوانی ، وقتی صدایت به آسمان می رسد نام مرا هم بلند بخوان

 

 تا قلب مهربانترین فرشته خداوند بلرزد وبرای تمام رویاهای کودکانه ام دست به دامان خداوند شود .

 

کاش همیشه بخندی وقتی اشکهای سرازیر مرا می بینی وتو با صدای گرفته ای می پرسی ...

 

آرزو داری گــریه می کنی و من در میان هق هق هایم می گویم ... دلم برای مادرم تنگ شده است

 

 و تو با شتاب به سوی مــــــادرت میدوی وبرایش کاسه ای آب می بری .

 

 

 

 

نوشته شده توسط باران در پنجشنبه 25 مهر 1387 و ساعت 01:11 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


مرگ عشقم...

 

کاش می دانستی که من چگونه تک تک لحظه هایم را با یاد تو سر میکردم ،

 

 شاید میدانستی اما نخواستی حتی لحظه ای از یادت را با یادم سر کنی

 

 و این همان لحظه مرگ عشقم در وجودت بود ،

 

 وقتی که مرا به یک نگاه و یک لبخند غریبه ای فروختی و باختی .

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط باران در پنجشنبه 25 مهر 1387 و ساعت 01:07 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


تنهایی...

 

وقتی که اشکهایم در سکوت خلوت شب زیر نور مهتاب همراه با

 

 نسیم همسفر می شد میدانستم تو در پی عشق دیگری بودی .

 

 

نوشته شده توسط باران در پنجشنبه 25 مهر 1387 و ساعت 01:02 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


سکوت می کنم و ...

سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری است که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است

 تمام روز ، اگر بی تفاوتم ؛ اما شبم قرین شکنجه ، دچار بیداری است رها کن

 آنچه شنیدی و دیده ای ، هر چیز به جز من و تو و عشق من و تو ، تکراری است مرا ببخش !

 بدی کرده ام به تو، گاهی کمال عشق ، جنون است ودیگرآزاری است

مرا ببخش اگر لحظه هایم آبی نیست ببخش اگر نفسم ، سرد و زرد و زنگاری است بهشت من !

 به نسیم تبسمی دریاب جهان- جهنم ما را ، که غرق بیزاری است .

نوشته شده توسط باران در پنجشنبه 25 مهر 1387 و ساعت 12:55 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


خدایا...

خدایا !

تو بزرگی ، اما در هر آن چه کوچک است و خرد و حقیر نیز جا گرفته ای

زیبایی تویی ، شکوه نیز .

تو هیچ جا نبودی و نیستی و با این همه ،

همه جا را با عطر گیسوان خود آغشته ای .

در حضور تو ، ساعت زمان خوابیده است ، یقین .

هیچ چیز مثل تو نیست و با وجود این ، به همه می مانی تو .

صدای گام های برفی ات در خانه دلم پیچیده است .

آرام می ایی ، نرم می باری .

روزی هوای دیدن خود را داشتم ، به آیینه که نگاه کردم

تو را دیدم ، آنسوی آیینه و خندیدم .

بگو ! آیا تو بودی که نگاهم می کردی ، یا من بودم که نگاهت می کردم ؟

نمی دانم اما می دانم که می دانی .

آه ،

پرسش کودکانه من ،

بر لبان تو ، خنده راه شیری کهکشان را نشانده است !

نوشته شده توسط باران در پنجشنبه 25 مهر 1387 و ساعت 12:45 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


به او بگو...

 

روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو :

من خوب می شناختمش ، نامت چو آوازی همیشه بر لب او بود . حتی زمان مرگ آن

 لحظه های پر ز درد و غم و غروب آن بیقرار عشق چشم انتظار دیدن رویت نشسته بود .

 روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

 شب در میان تاریکی در نور ماهتاب هر روز در درخشش خورشید تابناک

 هر لحظه در برابر آیینه ی زمان آن پسر سکوت ؛ در انتظار دیدن رویت نشسته بود .

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

 جز تو دلش را به هیچ کس امانت نداد .

نوشته شده توسط باران در پنجشنبه 25 مهر 1387 و ساعت 12:39 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


هدیه...

بدون شرح day dreaming

نوشته شده توسط باران در پنجشنبه 21 شهریور 1387 و ساعت 11:09 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


تفاوت دخترها و پسرها!

تفاوت دخترها و پسرها!

(جدید)

1- دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند.

2- اگر یه دختر 1 مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر 1 مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!

3- یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه

4- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!

5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!

6- دخترا می خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن

8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.

9- دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره.

10- دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله!

11- دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند!

12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن.

13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید.

14- دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن

15- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا

16- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن!

17- یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.

18- پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن!

19- یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه!

20- یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش!

22- دختر ترشیده میشه اما پسر بلعکس رسیده تر میشه نه!!!!

23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!!

نوشته شده توسط باران در شنبه 16 شهریور 1387 و ساعت 03:09 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


عابر بانك...

پسرا و دخترا چه جوری
از دستگاه عابر بانك پول میگیرن؟!

پسرها:

۱- با ماشین میرن سراغ بانك، پارك میكنن، میرن دم دستگاه عابر بانك
۲- كارت رو داخل دستگاه میذارن
۳- كد رمز رو میزنن و مبلغ درخواستی رو وارد میكنن
۴- پول و كارت رو میگیرن و میرن


دخترها:

۱- با ماشین میرن دم بانك
۲- توی آینه آرایششون رو چك میكنن
۳- به خودشون عطر میزنن
۴- احتمالا" موهاشون رو هم چك میكنن
۵- توی پارك كردن ماشین مشكل پیدا میكنن
۶- توی پارك كردن ماشین خیلی مشكل پیدا میكنن
۷- بلاخره ماشین رو پارك میكنن و میرن دم دستگاه عابر بانك
۸- توی كیفشون دنبال كارتشون میگردن
۹- كارت رو داخل دستگاه میذارن، كارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه
۱۰- كارت تلفن رو میندازن توی كیفشون
۱۱- دنبال كارت عابر بانكشون میگردن
۱۲- كارت رو وارد دستگاه میكنن
۱۳- توی كیفشون دنبال تیكه كاغذی كه كد رمز رو روش یادداشت كردن میگردن
۱۴- كد رمز رو وارد میكنن
۱۵- ۲ دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن
۱۶- كنسل میكنن
۱۷- دوباره كد رمز رو میزنن
۱۸- كنسل میكنن
۱۹- به دوست پسرشون زنگ میزنن كه طریقهء وارد كردن كد صحیح رو براشون بگه
۲۰- مبلغ درخواستی رو میزنن
۲۱- دستگاه ارور (خطا) میده
۲۲- مبلغ بیشتری رو درخواست میكنن
۲۳- دستگاه ارور (خطا) میده
۲۴- بیشترین مبلغ ممكن رو درخواست میكنن
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس روی هم میذارن
۲۶- پول رو میگیرن
۲۷- برمیگردن به ماشین
۲۸- آرایششون رو توی آینه چك میكنن
۲۹- توی كیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن
۳۰- استارت میزنن
۳۱- پنجاه متر میرن جلو
۳۲- ماشین رو نگه میدارن
۳۳- دوباره برمیگردن جلوی بانك
۳۴- از ماشین پیاده میشن
۳۵- كارتشون رو از توی دستگاه عابر بانك برمیدارن
۳۶- سوار ماشین میشن
۳۷- كارت رو پرت میكنن روی صندلی كنار راننده
۳۸- آرایششون رو توی آینه چك میكنن
۳۹- احتمالا یه نگاهی هم به موهاشون میکنن

البته بعضی مواقع بعد از انجام گزینه ۲۵ داخل بانک میشن

به صندوق دار میگن که دستگاه خرابه لطفا از حسابم به من پول بدید.

نوشته شده توسط باران در یکشنبه 10 شهریور 1387 و ساعت 11:08 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


پنجره...

...پنجره...

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

 

نوشته شده توسط باران در چهارشنبه 30 مرداد 1387 و ساعت 02:08 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


عشق یعنی ...

 

پاك                   یعنی

سرزمین                         لحظه  

یعنی                                    بیداد

عشق                                            من

  باختن                                                          عشق

جان                                                                        یعنی

زندگی                                                                             لیلی و

قمار                                                                                مجنون

در                              عشق یعنی ...            شدن

ساختن                                                                                  عشق

دل                                                                                      یعنی

كلبه                                                                           وامق و

یعنی                                                                      عذرا

عشق                                                              شدن

من                                     عشق

فردای                                یعنی

كودك                          مسجد

یعنی               الاقصی

عشق /  من

                                                               

عشق                                           آمیختن                                            افروختن

یعنی                                  به هم          عشق                                  سوختن

چشمهای                        یكجا                    یعنی                          كردن

پر ز                   و غم                            دردهای                گریه

خون/ درد                                                    بیشمار

عشق                                     من

یعنی                             الاسرار

كلبه                    مخزن

اسرار             یعنی

من / عشق

نوشته شده توسط باران در چهارشنبه 30 مرداد 1387 و ساعت 02:08 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


دوست دارم...

دوست دارم به زبانهای مختلف

 

به زبان ایتالیایی

Ti Amo

به زبان یونانی

S'ayapo philo Su

به زبان روسی

Ya vas liubli

به زبان پرتقالی

Amo - te

به زبان فارسی

Dooset Daram

به زبان آلمانی

Ich liebe dich

به زبان اسپانیایی

Te quiero

به زبان سوئدی

Jag a Iskan dig

به زبان هندی

Mai tujhe pyaar kartha ho

به زبان فرانسه

Je t'aime

به زبان ارمنی

Jiroum em kez

به زبان انگلیسی

I Love You

به زبان ترکی

Seni seviyo rum

به زبان دانمارکی

Jeg elsker dig

به زبان چینی

Mi tuzya var ruem karata

به زبان سوئیسی

Cha'ha di ga''rn

به زبان برزیلی

Eu te arno

به زبان هلندی

Ik hou van jou

به زبان عربی

 Ohebbak

 

به زبان فنلادی

 

 mä rakastan sua

نوشته شده توسط باران در چهارشنبه 30 مرداد 1387 و ساعت 01:08 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-


All Rights Reserved 2006-2007 © http://www.taravat.mihanblog.com
Admin = BaraneEshgh & Ashkan Wanted